درس 11 - افعال جداشدنی و جدا نشدنی در زبان آلمانی

 

 

افعال جداشدنی و جدا نشدنی در زبان آلمانی

Trennbare & Untrennbare verben

 

 

افعال تفکیک پذیر و تفکیک ناپذیر در زبان المانی

 

افعال در زبان آلمانی بسته به پیشوندی که می گیرند معنای متفاوتی پیدا می کنند. بعنوان مثال :

Steigen به معنای افزایش یافتن / بالا رفتن است و einsteigen به معنای سوار شدن ( در یک وسیله نقلیه). در اینجا همانگونه که متوجه شدید با افزودن پیشوند ein به فعل Steigen فعلی جدید با معنایی تازه بوجود آمد. چنین افعالی در زبان آلمانی  به دو حالت تفکیک پذیر (جداشدنی) یا تفکیک ناپذیر(جدانشدنی) هستند.

حالت اول (افعال جداشدنی)  بدین معناست که بخش پیشوندی فعل قابلیت جدا شدن دارد و باید جدا شود. معمولا نیز پیشوند در انتهای جمله قرار میگیرد. بعنوان مثال :

او در آخرین لحظه سوار قطار شد.    

Er stieg im allerletzten Moment in den Zug ein.

در جمله ی بالا همانگونه که مشاهده می کنید پیشوند ein از فعل einsteigen ( به معنای سوار شدن) جداشده . در چنین افعالی پیشوند از فعل جدا گشته و معمولا به انتهای جمله میرود.

 

در حالت دوم همانگونه که ازنامش پیداست پیشوند فعل جدا نمی شود. بعنوان مثال :

مهمان ها وارد هتل شدند .                                   

Die Gäste betraten das Hotel.

در جمله ی بالا همانگونه که مشاهده می کنید پیشوند be از فعل betreten (به معنای وارد شدن) جدانشده . در چنین افعالی پیشوند همیشه به فعل چسبیده است.

و اما تشخیص این دودسته فعل از هم با استفاده از نوع پیشوند آنها امکان پذیر است. در جداول ذیل پیشوندهای جداشدنی, جدانشدنی و نیز پیشوندهایی که به دو صورت می توانند باشند با ذکر مثال لیست شده است.

 

Trennbare Präfixe

پیشوندهای جداشدنی

 

پیشوند

 

مثال فعل

 

نمونه ی کاربرد در جمله

 

ab

 

abfahren

راه افتادن (با ماشین یا قطار) / ترک کردن

 

Der Zug fährt pünktlich um vier Uhr ab.

قطار دقیقا راس ساعت چهار حرکت می کند.

 

an

 

anmachen

روشن کردن /  به راه انداختن

 

Ich machte die Heizung an.

سیستم گرمایشی را روشن کردم.

 

auf

 

aufstehen

بلند شدن /  بیدار شدن

 

Ein Bäcker steht gewöhnlich schon um 2:30 Uhr auf.

یک نانوا معمولا 2:30 صبح بیدار می شود .

 

aus

 

ausmachen

خاموش کردن /  از کار انداختن

 

 

Mach bitte das Licht aus.

لطفا چراغ رو خاموش کن.

 

ein

 

einbrechen

وارد شدن(با شکستن در, پنجره و...)

/ فرو ریختن

 

Das Dach brach ein .

سقف فرو ریخت.

 

heim

 

heimgehen

به خانه رفتن

 

Viele Gäste gehen  bereits sehr früh heim.

بسیاری از مهمانان خیلی زود به خانه می روند.

 

 

her

 

herkommen

آمدن (به اینجا)

 

Komm schnell her.

سریع بیا اینجا.

 

heraus

 

 

 

herein

 

 

herauf

 

her…

 

herausgeben

منتشر کردن

 

 

hereinkommen

وارد شدن یا داخل شدن به جایی

 

heraufkommen

پایین آمدن از جایی

 

Die Veröffentlichungen gibt viele beliebte Zeitschriften heraus.

انتشارات مجله های محبوب زیادی را منتشر می کند.

 

Kommt vor dem Gewitter schnell herein.

سریع قبل از طوفان وارد شوید.

 

Kommen Sie doch bitte herauf.

لطفا بیاین(شما) اینجا.

 

hin

 

hinkommen

به مکانی خاص رسیدن

 

Ohne Boot kommt niemand zu der Insel hin.

هیچ کس نمی تواند بدون قایق به جزیره برسد.

 

hinauf

 

hinaus

 

hinein

 

hin…

 

hinauffahren

بالا رفتن (با یک وسیله)

hinausgehen

بیرون رفتن

hineinfallen

افتادن(در چیزی)

 

Fährst du den Berg mit der Seilbahn hinauf?

با تله کابین از کوه بالا میری؟

Niemand geht jetzt aus dem Raum hinaus.

هیچ کس الان از اتاق بیرون نمیره.

Viele Tiere fallen in die Falle hinein.

بسیاری از حیوانات در دام می افتند.

 

los

 

losfahren

راه افتادن / حرکت کردن

 

Der Zug fährt jeden Moment los.

قطار هر لحظه حرکت می کنه.

 

mit

 

mitspielen

با هم  یا کنار کسی بازی کردن

 

Spielst du mit?

توهم بازی می کنی؟

 

nach

 

nachmachen

تقلید کردن

 

Affen  machen den Menschen    nach.

میمون ها از انسان ها تقلید می کنند.

 

vor

 

vorbereiten

آماده کردن / مرتب کردن

 

Ich bereitete das Gästezimmer für meine Freunde vor.

اتاق مهمان را برای دوستانم آماده کردم(مرتب کردم) .

 

weg

 

wegmachen

حذف کردن یا از بین بردن چیزی

 

Machen Sie Ihren Dreck weg.

خاک و کثیفی تون رو پاک کنید (از بین ببرید- شمای محترمانه Sie) .

 

zu

 

zunehmen

وزن اضافه کردن /  چاق شدن

 

 

Meine Frau nimmt jeden Monat 1 - 2 kg zu.

همسرم هر ماه یک الی دو کیلوگرم وزن اضافه می کنه.

 

zurück

 

zurückfahren

برگشتن (با ماشین)

 

Wann  fahren wir endlich nach Bremerhaven zurück?

چه موقع (کی) بالاخره به Bremerhaven  برمی گردیم؟

 

 

 

 

Untrennbare Präfixe

پیشوندهای جدانشدنی

 

پسوند

 

مثال فعل

 

نمونه ی کاربرد در جمله

 

be

 

bezahlen

پرداخت کردن  

 

Bezahlst du? Ich habe mein Geld vergessen.

پرداخت می کنی؟ پولم رو فراموش کردم.

 

emp

 

empfinden

احساس کردن

 

Ewald empfindet nichts mehr für Waltrude .

Ewald  دیگر احساسی به Waltrude نداره.

 

ent

 

entdecken

پیدا کردن /  کشف کردن

 

Forscher entdeckten einen neuen Saturnmond.

محققان یک قمر جدید زحل را کشف کردند.

 

er

 

erleben

تجربه کردن

 

Auf meiner letzten Reise habe ich eine Menge erlebt.

در طی آخرین سفرم چیزهای زیادی رو تجربه کردم.

 

 

ge

 

gehören

متعلق بودن

 

Dieses Buch gehört dir nicht.

این کتاب مال تو نیست ( به تو تعلق نداره).

 

hinter

 

hinterlassen

به جا گذاشتن

 

Bitte hinterlassen Sie eine Nachricht.

لطفا یک پیام بگذارید (پیام از خود به جابگذارید).

 

miss

 

missachten

نادیده گرفتن / اعتنانکردن

 

Er missachtete meinen Rat.

به توصیه من عمل نکرد.

 

ver

 

verfahren

گم شدن

 

In Paris verfährt man sich sehr schnell.

در پاریس آدم خیلی زود گم میشه (می شود).

 

zer

 

zerlegen

اوراق کردن / تکه کردن

 

Vor dem Umzug mussten wir den Kleiderschrank  zerlegen.

پیش از جابجایی مجبور شدیم کمد لباس را از هم جدا کنیم( تکه هاش رو از هم جدا کنیم یا تکه تکه کنیم)

 

 

 

پیشوندهای جداشدنی و نشدنی

 

پسوند

 

مثال فعل جدانشدنی

 

مثال فعل جداشدنی

 

durch

 

durchsuchen

بازرسی یا جستجو کردن

Der Detektiv durchsuchte die Unterlagen.

کارآگاه مدارک را جستجو کرد.

 

durchmachen

تجربه کردن / پشت سر گذاشتن

Die Firma machte schwere Zeiten durch.

شرکت دوران سختی را پشت سر گذاشت

 

über

 

übersetze

ترجمه کردن

Ich übersetze nur englische Texte.

 

من فقط متنهای انگلیسی را ترجمه می کنم.

 

überkochen

جوش آمدن / سر رفتن

Vorsicht! Die Milch kocht gleich über.

مواظب باش! شیر سریع جوش میاد(سر میره).

 

 

um

 

umstellen

محاصره کردن

Die Soldaten umstellten das Schloss.

سربازها قلعه را محاصره کردند.

 

umstellen

تغییر دادن

            Die Firma stellt ihre EDV um.

شرکت EDV  خود را تغییر می دهد.

 

 

unter

 

untersuchen

معاینه کردن

Der Arzt untersucht den Kranken.

پزشک بیمار را معاینه می کند.

 

untergehen

ناپدید شدن/ پایین رفتن/ غروب کردن

Die Sonne geht im Winter früh unter.

خورشید در زمستان زودتر غروب می کند.

 

wieder

 

wiederholen

تکرار کردن

Die Schüler wiederholen die Sätze des Lehrers.

دانش آموزان جملات معلم را تکرار می کنند.

 

wiederholen

برگرداندن

Jeden Tag hole ich meine Tochter vom Kindergarten wieder.

من  هرروز دخترم را از کودکستان برمیگردانم.(رفتن وبازگرداندن)

 

 

۵
از ۵
۱ مشارکت کننده

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش