اصطلاحات و ضرب المثل های انگلیسی (شماره 9)

 

 

 

Pull oneself together

خود را جمع و جور کردن

( به خود آمدن , آرام شدن پس از یک اتفاق ناخوشایند)

 

 

 

.You need to pull yourself together

لازمه خودت رو جمع و جور کنی ( باید به خودت بیای ).

 

 

He had a major accident and had a hard time pulling himself together after that.

او تصادف شدیدی داشت و بعد از اون به سختی خودش رو جمع و جور کرد (به خودش اومد).

 

 

I'm going through a major personal crisis, but I'll have to

pull myself together and do what is to be done

دارم یک بحران شخصی بزرگ را پشت سر می گذارم ، اما باید خودم را

 جمع و جور کنم و آنچه را که باید انجام دهم.

 

 

He was unable to pull himself together after he lost his

 entire family in the plane crash.

پس از اینکه تمام خانواده اش را در سقوط هواپیما از دست داد ، نتوانست به خودش بیاید.

 

 

In spite of all his misfortunes, he has pulled himself

.together and done well for himself

علی رغم همه گرفتاری ها و بدبختی هایش ، خودش را جمع و جور کرد و بهترین کار را برای خودش انجام داد(هر کاری از دستش بر می آمدد  برای خودش انجام داد).

 

 

 

۵
از ۵
۴ مشارکت کننده

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش