اصطلاحات و ضرب المثل های انگلیسی (شماره 14)

 

 

 

خون کسی به جوش آمدن|بامبو

 

make someone's blood boil

خون کسی به جوش آمدن (شدیدا خشمگین شدن)

 

It was an infuriating trait, and it made her blood boil every time he came near.

این ویژگی ای خشم آور بود و باعث می شد هر وقت که او نزدیک می شد خونش بجوش آید.

 

Thinking about it now made my blood boil.

حالا فکر کردن در موردش ، خونم رو به جوش میاره.

 

It just makes my blood boil to think of the amount of food that gets wasted around here.

فقط فکر کردن به مقدار غذایی که اینجا هدر میره خونم رو به جوش میاره.

 

When I hear stories of cruelty to animals, it makes my blood boil.

وقتی داستان ظلم و ستم  به حیوانات را می شنوم ، خونم به جوش می آید.

 

 

از اینکه کپی نمی کنید و به تلاش دیگران احترام می گذارید سپاسگزاریم.

(آموزش زبان بامبو)

۵
از ۵
۳ مشارکت کننده

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش